• 25 سال پژوهش و اجرای همایش
    مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده

  • برگزاری بیش از 1350 دوره همایش
    مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
  • مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
    بالغ بر 65 هزار نفر هنرجو
  • مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
    مهارتهای زندگی و تحول فردی

آنچه درباره ما می گویند ...

بهزاد میرزایی

سهیم میشم

در این مجال به یکی از دستاوردهای دوره میپردازم که بی ارتباط به حوزه ی اهمیت و دلمشغولی که اساتید به آن پرداختن نیست.

این داستان رو من در روز کپسول برفراز در فرصتی کوتاه با استادم بانو.بهناز سهیم شدم.

چندوقت پیش مراسمی داشتیم که همه ی فامیل جمع بودن ،براثر یک بی احتیاطی یه نفر رنجیده خاطر شد،اما واکنش

بسیار تندی داشت و شروع به توهین کردن، به همه ی ما کرد،خیلی ها خواستن درگیر بشن ولی به احترام صاحب مجلس

کسی چیزی نگفت، ولی تقریبا ما خورد شدیم، بحث ها و درگیری های لفظی از فردای آنروز شروع شد ولی من فقط سعی کردم در جایگاهی تازه قرار بگیرم و این رویداد رو ببینم،دقت کنید، ببینم. و نگاه کردم به گذشته، که کجا ما چنین کاری

کردیم که امروز کائنات اونو از بانک اطلاعاتش استخراج، و با ما تسویه نمود؟

 

کجا ما دسته جمعی به کسی توهین کردیم که الان یه نفر به همه ی ما توهین کرد؟

این رویداد برای من که ناظر آن بودم و آگاه به رخ دادنش، چه پیامی داشت؟

چه نشانه ای در دل آن بود که قراره به رشد من کمک کنه؟

من چه چیزی رو باید برای ارتقا و کسب مهارت(گام چهارم) برمیداشتم؟

من گشتم و گشتم و در طی چند روز جستجو به 18سال قبل رسیدم


روزی یکی از همسایه هامان رو قضاوت کردیم،دسته جمعی،یک قضاوت بد و نابخشودنیو برچسبی زدیم که هنوز هم داغش باقی ست

اون روز اون بنده خدا یک نفر بود و ما چند خانواده...

از بس بد قضاوت کردیم که عذابش برای من در ناخودآگاهم باقی مانده بود و....

ومن اون شب با چشمان خودم نظاره گر بازیه، بازیگردان اصلی بودم و دیدم که چطور بدون تعارف با ما تسویه شد،حوزه ای که ما 18سال پیش در آن ورود کردیم، نه اهمیت بود و نه دلمشغولی،

بلکه انتخاب اشتباه زمین بازی بود که ما نقشی در آن داشتیم،تشخیص غلط ما،نقشی رو به ما سپرد که حاصلی جز بازگشت به خودما را برایما ن نداشت.

یکی از مهمترین فرمایشات افسانه ی عزیز این بود:

"ما باید اینقدر به خودمون بپردازیم که وقتی برای پرداختن به دیگران نداشته باشیم"

اولین و مهمترینن گامی که من پس از دوره برداشتم،خروج از فضای قضاوت بود و تمام تلاشم رو بر این پایه گذاشتم وخدا میدونه که چه آرامشی در پس آن نهفته بود و من حالا ازش بهره مندم.

چقدر دیگران رو بهتر درک میکنم، و چقدر از بودن اونها لذت میبرم و چقدر آری به وجودشان هستم،و چقدر 5 دادن به دیگران برایم ساده شده، چقدر حس خوب وجود داشته در آنها و من با قرار گرفتن در فضای قضاوت، خودم رو محروم کرده بودم

امروز اما من خود را سوار بر قایقی حس میکنم، شناور بر اقیانوس بیکران هستی

بی قضاوت، بی برچسب،بی پیش داوری

در اندیشه ی خود
و خود
وخود....